شاید آنروز که سهراب نوشت: "تا شقایق هست زندگی باید کرد" خبری از دل پر درد گل یاس نداشت! باید اینجور نوشت: "هر گلی هم باشد ، چه شقایق چه گل پیچک و یاس ! تا نیاید گل نرگس ، زندگی دشوار است..."
+
نوشته شده در 17 Jul 2008ساعت 4:12 بعد از ظهر توسط علی معصومی
|
در هياهوی زمان در دل ساکت شب بی رمق، خسته و سرد من به دنبال خودم می گردم! کی شدم گمشده در وادی غم؟ من که بودم... کيستم... چه کسی خواهم شد؟ قاصدی بی مقصد
آه... ای رفته ز ياد مشتی از خاک زمين من گمشده ام چه کسی خواهد يافت؟ من سرگردان را... من پاييزی را...
گم شدم در تنهايی وسعتی تو خالی باد برده است مرا يا که يک خواب عميق؟ من چه اندازه زياد پوچ و خالی شده ام! عشق از ياد دلم رفته چه زود
هيس... ساکت... انگار... که صدايی خبر از آمدنم می دهد اين صدای قدم خسته توست؟ يا نوای قدم رسته من؟ آنچه از من شده دور به تنم می آيد من به من می رسم انگار دگر شايد اين بار شکوفا شوم