تبليغاتX
روستای زیبای مارین
چویل

سرا  پا اگر زرد و پژمرده ايم

                                         دل هرگز به پاييز نسپرده ايم

چو گلدان خالي لب پنجره

                                           پر از خاطرات ترک خورده ايم

اگر داغ دل بود ما ديده ايم

                                                    اگر خون دل بود ما خورده ايم

اگر دل دليل است آورده ايم

                                                            همين زخم هايي که نشمرده ايم

 سري سر به زير و دلي سربلند

                                                             از اين دست عمري به سر برده ايم

+ نوشته شده در  18 Feb 2008ساعت 12:9 بعد از ظهر  توسط علی معصومی  | 

این گونه افراد خود را تافته جدا بافته می بینند و بین شهری و روستایی تفاوت قائل اند ، در مخیله ذهن این قبیل ، شهری بودن وسیله ای است برای تمسخر و طرد دیگران (روستائیان) .

پان شهریسم  هنگامی ظهور یافت ، که رشد سریع مهاجرت ها به شهر صورت گرفت ، کسانی که تا چندی پیش روستایی بودند ، حالا به شهر آمده بودند و با تکنولوژی های نوین نیز آشنا شده و در کلام مختصر شهری شده بودند . این قبیل مست از باده شهری بودن از گذشته خویش فرار می کردند و همواره سعی بر آن داشتند که اصلیت خویش را پنهان سازند ، از این بین کسانی هم که به پول و مقامی دست یافته بودند بیشتر فخر می فروختند ، و خودنماتر بودند البته لارم به ذکر است که  همه مهاجرین این گونه نبوده و نیستند ، و روی سخن تنها با پان شهریست هاست. و نکته دیگر اینکه پان شهریست ها فقط روستاییان مهاجر نیستند و شهری ها را نیز شامل می شود .

پان شهریست پدیده ای است که غیر را (روستایی را) به دیده حقارت می نگرد و معیار سنجش او شهری و روستایی بودن است به گونه ای که انسان بودن خویش را از یاد برده است ، زیرا او فراموش کرده که ارزش هر شخص به خود اوست نه به شهری بودن یا روستایی بودن .

به زعم آنها می توان گفت که نهاد خودآگاه یک شخص اجتماعی و سالم ، هیچ گاه به او اجازه نمی دهد که با تمسخر دیگران به خودآرایی و خودپسندی بپردازد.

در دیگر کلام می توان گفت که برای یک انسان با فرهنگ و کسی که ادعای زیستن در دوره ای را دارد که ایدئولوژی ها از در و دیوار می بارد ، دیگر مسائلی نظیر رد پان شهریسم حل شده است.

در نظرگاه حقیر ، شهری بودن و روستایی بودن ملاک ارزیابی یک شخص نیست ، و نباید با دانستن هویت موطن شخص در رفتار خویش تغییری حاصل نمود. زیرا موقعیت جغرافیایی زیستی هر شخص نمی تواند معیاری برای رد و قبول وی باشد.

البته بعضی از پان شهریست ها ادعای فرهنگ دارند و با بی فرهنگ خواندن یک روستایی او را از خود می رانند ، در جواب باید گفت که فرهنگ ، واژه بسیار بزرگی است و مفهوم گسترده ای دارد، و در متن جامعه معنا می یابد ، لذا تنها به خاطر اینکه شخصی روستایی است نمی توان گفت که بی فرهنگ است ، زیرا او نیز فرهنگ جامعه کوچک خود را دارد و به اصول جامعه خویش پایبند است

+ نوشته شده در  9 Feb 2008ساعت 7:13 بعد از ظهر  توسط علی معصومی  | 

اگر از جاده قديم دهدشت به سمت گچساران حركت كنيد يك ساعت بعد به منطقه كوهستانی ديل می‌رسيد. كمی قبل از روستای ديل سمت چپ جاده‌ای كوهستانی است كه با گذر از  تپه ها و جنگلهای بلوط خود را به دامن كوه خامين(خومي) می رساند، جائيكه روستای مارين با باغات فراوان در دل تنگه خامين با آن امامزاده كوچكش(بی بی حمیده خاتون) روزگار سپری می كند. دو طرف روستا ديواره های سنگی بلند با  درختان سخت جانی كه گويا جايی بهتر از شكاف سنگها برای زندگی نيافته اند سرانجام خود را به قله خامين می رسانند، قله‌ای كه در اين گرمای سوزان جنوب هنوز هم كلاه برفيش را از سر بر نداشته و البته خود نيك می داند كه گرمای سوزان جنوب سرانجام كلاه از سرش بر می‌دارد. و اما مارين اين بهشت گمشده در سايه سار ديواره های بلند اين قله  دور از چشم سوزان خورشيد بساط باغاتش را به بركت چشمه ساران روز به روز گسترده تر نموده بطوريكه از پايين ده تا مرز جنگلهای بلوط و در سه شعبه تنگه تا گلوگاه چشمه  پيش رفته است. معماری مارين نيز شبيه خيلی از روستاهای كوهستانی ديگر بصورت طبقاتی وپلکانی است،  پشت بام يك خانه حياط خانه‌ای ديگر محسوب می شود. امامزاده بزرگوار نيز برای مسافرانی كه در يك سفر بهاری مارين را بر می‌گزينند مكانی هرچند كوچك ولی زيبا و با صفاست . حياط امامزاده با نگاه شرقی‌اش به چشمه و باغ و جنگل حقيقتا" رويايی است.

 

 

+ نوشته شده در  9 Feb 2008ساعت 6:38 بعد از ظهر  توسط علی معصومی  | 

                                                   روستاي مارين

   مدیر وبلاگ:من متولد همین روستا ازیادگارهایزاگرس در استان كهگيلويه و بويراحمد، ((روستای مارین ))روستاي مارين يكي از نقاط روستايي دهستان بويراحمد گرمسيري، بخش مركزي، شهرستان گچساران است. اين روستا در 32 كيلومتري شمال ‌غرب دوگنبدان (گچساران) و در فاصله 189 كيلومتري از مركز استان كهگيلويه و بويراحمد واقع شده است. 

منظر عمومي روستاي مارين

 

منظر عمومي روستاي مارين

 

    به خانه‌هاي قديمي «توشُلي» گفته مي‌شود. «توشُلي»ها يك طبقه‌اند. خانه در الگوي معماري بومي از يك فضاي واحد تشكيل شده است كه تمامي فعاليت‌ها به طور يكجا در آن انجام مي‌گيرد. كف فضاي داخلي با يك اختلاف سطح (حدوداً 20 سانتي‌متر) به دو بخش «تو» و «پَستو» تقسيم مي‌شود. سطح بالاتر (پَستو)، محل نگهداري دام، انبار علوفه و هيزم است. همزيستي دام و انسان در اين بناها از نكات قابل توجه در الگوي معماري بومي است. تنور در داخل خانه قرار دارد و سوراخي در بالاي آن بر روي سقف ايجاد شده است كه «دَربْچي» نام دارد. اين بناها معمولاً بازشوهايي كوچك دارند و فضاي داخلي آنها تاريك است. عمده مصالح به كار رفته در اين بناها يك نوع سنگِ بومي كِرِمي‌رنگ و چوب است. سنگ‌ها به صورت لاشه‌چيني و بعضاً بدون استفاده از ملات به كار برده مي‌شوند. ديوارها در داخل و خارج، هيچ پوشش خاصي به عنوان نازك‌كاري ندارند. سقف‌ها مسطح هستند و تيرهاي آن از چوب درختان بلوط يا سپيدار است كه روي آن را با نِي يا گياه «مورْد» پوشش داده و سپس كاه‌و‌گل مي‌كنند. جالب آنكه تنه درختان بدون هيچ تراش يا پرداختي، به عنوان تير در سقف به كار رفته‌ است. ستون‌ها از سنگ بوده و به صورت خشكه‌چيني ساخته مي‌شوند. اين ستون‌ها «كِلْ» نام دارند.دربعضی خانه ها به صورت چوبی می باشد.

    خانه‌اي كه در ادامه تصاوير آن آمده، متعلق به زني به نام «مرحوم گُل‌طلا برنجكار»، 80 ساله است. خانه «گل‌طلا» از معدود خانه‌هاي روستاي مارين با الگوي معماري بومي است كه هنوز پابرجاست.

توشلي

                             

       فضاي داخلي «توشلي»

 

 

 

 

«گل‌طلا برنجكار» پيرزن 80 ساله ـ صاحب خانه

 

 

يك زن ماريني

 نمونه ای از یک زحمت کش روستایی(دستانتان پرقوت باد).

+ نوشته شده در  9 Feb 2008ساعت 6:28 بعد از ظهر  توسط علی معصومی  | 

رييس اداره ميراث فرهنگي، گردشگري و صنايع دستي گچساران گفت: بدليل مخالفت ساكنان، كارمطالعه و سرمايه‌گذاري گردشگري در روستاي مارين از توابع اين شهرستان متوقف شده است.

هجير عزيزي، شنبه در گفت و گو با خبرنگار ايرنا افزود: ساكنان روستاي مارين بدلايل ناموجه، مانع‌اجراي طرح جامع گردشگري در اين روستا شده‌اند.

وي اظهار داشت: روستاي مارين تنها روستايي است كه در شهرستان گچساران در رديف روستاهاي هدف گردشگري قرار گرفته است.

عزيزي گفت: يك گروه مشاور براي مطالعه و طراحي گردشگري به روستاي مارين اعزام شدند كه پس از چند روز كار، روستاييان مانع ادامه فعاليت آنها شدند.

وي افزود:روستاييان مارين ادعا مي‌كنندبا اجراي طرح گردشگري، به باغ‌هاي روستا آسيب وارد مي‌شود، درآمد اقتصادي مردم پايين مي‌آيدومسايل خلاف اخلاق در منطقه روستايي اشاعه مي‌يابد.

وي بيان كرد كه مارين تنها روستاي شهرستان گچساران است كه بدليل موقعيت ويژه‌جغرافيايي،وجودآب و هواي مناسب ، باغ فراوان و معماري زيبا، قابليت ويژه‌اي براي گردشگري دارد.

عزيزي گفت:هم اينك كار مطالعه گردشگري روستا بدليل شكايت روستاييان به مراجع قضايي و امنيتي متوقف شده است.

وي از مسوولان شهرستان گچساران خواست باتوجيه كردن ساكنان مارين، زمينه را براي اجراي طرح گردشگري در اين روستا فراهم كنند.

بخشدار مركزي گچساران به ايرنا گفت: از آنجا كه خدمات قابل توجهي به روستاهاي هدف گردشگري تعلق مي‌گيرد ساكنان روستاهاي زيادي خواهان اجراي اين طرح در روستاهاي خود هستند.

داوود ايوبي افزود: از سوي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري هم اعتبارات بالا وهم‌امكانات وتجهيزات مناسبي به روستاهاي هدف گردشگري اختصاص مي‌يابد.

وي اظهار داشت: مردم شريف روستاي مارين بايدبه‌اين مهم توجه داشته باشند كه طرح گردشگري فوايد اقتصادي و اجتماعي زيادي براي روستاي آنان دارد و نبايد با اجراي آن مخالفت كنند.

ايوبي گفت:ا اجراي طرح گردشگري ، سيماي روستاي مارين كه به ماسوله جنوب ايران مشهور است، زيباتر و آبادتر خواهد شد بنابراين مردم بايد با سازمان ميراث فرهنگي همكاري كنندتا با ايجاد زيرساخت‌هاي لازم ، آينده روستاي خود را تضمين كنند.

به گفته ايوبي، همكاري نكردن مردم ، موجب ضررو زيانهاي فراواني به خود ساكنان خواهد شد كه زمان زيادي براي جبران آن بايد صرف كرد.

بخشدار مركزي گچساران افزود:ساكنان روستاي مارين نگران تعدي به فرهنگ و ارزش‌هاي اسلامي خود نباشند چرا كه همراه‌با حفظ فرهنگ و ارزش هامي توان به آباداني روستا هم همت گماشت.

روستاي مارين معروف به ماسوله جنوب داراي بافتي بامعماري سنتي و زيباست كه خانه‌هاي آن بصورت پلكاني ساخته شده و هرساله گردشگران زيادي از جنوب كشور از آن ديدن مي‌كنند.

اين روستا در شمال غربي گچساران واقع شده است و ‪ ۱۰۲‬خانوار و ‪ ۴۰۰‬نفر جمعيت دارد.ك/‪۳

مدیروبلاگ:روستای مارین منطقه گردشگری نیست چند باغ شخصی خدادادی است که به برکت امامزاده بی بی حمیده خاتون خانم سرسبز وبکر مانده که دولت وملت دارند زور می گن آقا ملک شخصی است بایداینو به کی بگیم....وقتی دولت امکانات داد اون وقت ما هم میگیم مارین روستایی است توریستی والا نه....

+ نوشته شده در  9 Feb 2008ساعت 6:14 بعد از ظهر  توسط علی معصومی  | 

روستاي زيباي مارين - شهرستان گچساران

مسير اين روستا در جاده بين ديل و روستاي آرو واقع شده و از ديل تا اين روستاي بسيار زيبا كمتر از 15 دقيقه فاصله است. مرقد مطهر امام زاده بي بي حميده(س) نيز در اين روستا واقع شده است.

وارد اين روستا كه شويد خبري از آسفالت مرغوب وکامل نيست و به علت واقع شدن اين روستا بر فراز تپه تنها جاده روستا  با عرض بسيار كم از حاشيه روستا به جنب مرقد امام زاده ختم مي شود و به زحمت فقط چند ماشين مي توانند در آن جاي گيرند.

لذا از مسئولين محترم تقاضامنديم اين روستاي زيبا و كم نظير را دريابند.

+ نوشته شده در  9 Feb 2008ساعت 6:5 بعد از ظهر  توسط علی معصومی  | 

در کجا زندگی میکنیم؟

این عکس ها تنها نمونه های کوچکی از واقعیت بسیار کثیفی است به نام زیستن در نظم کنونی!

  این عکس ها تنها تکه های کوچکی است از لجن زاری که نظم و سیستم نابرابر به ما تحمیل کرده اند.

از زمانی که این عکس ها را دیده ام!  دیگر هیچ چیز ناراحتم نمی کند. در یک شو ک به سر می برم!

سرمایه داری جهانی تنها نیویورک و دبی نیست! سرمایه داری جهانی تنها فروشگاه های شیک و رستوران های با کلاس نیست. سرمایه داری جهانی تنها اوج لذت در کوهستان قدرت نیست! سرمایه داری جهانی این عکس هاست! سرمایه داری جهانی را از روی این عکس ها باید شناخت نه از روی سخنان پر زرق و برق لیبرال دموکراسی!

نمی دانم آیا تا انتها این سرنوشت محتوم زندگی بشری ماست؟ آیا راهی برای تغییر آن وجود دارد؟

من اما همچنان امید دارم و آرمان دارم که بتوان تغییری داد! این وضع را لااقل اندکی تکان داد.

 شکست های اجتماعی و عاطفی در جلوی این عکس ها همچون دود سیگاربی اساس و پایه و غیر مهم می نمایاند!

دیگر هیچ چیز برایم مهم نیست!

خیلی داغون تر از این حرفام که بتوانم حرف دیگری بزنم!

شما هم نگاهی بیاندازید شاید اندکی تکان خوردیم!

اگرتکانی خوردید نظراتتون را برام بفرستید.ممنون می شم.  

 

+ نوشته شده در  9 Feb 2008ساعت 5:23 بعد از ظهر  توسط علی معصومی  | 

سخن تازه از نوروز گفتن دشوار است . نوروز يك جشن ملي است ، جشن ملي را همه مي شناسند كه چيست ، نوروز هر ساله برپا مي شود و هر ساله از آن سخن مي رود . بسيار گفته اند و بسيار شنيده ايد ؛ پس به تكرار نيازي نيست؟ چرا ، هست . مگر نوروز را خود مكرر نمي كنيد ؟ پس سخن از نوروز را نيز مكرر بشنويد . در علم و ادب تكرار ملال آور است و بيهوده ؛ “ عقل “ تكرار نمي پسندد ؛ اما “ احساس “ تكرار را دوست دارد ، طبيعت تكرار را دوست دارد ، جامعه به تكرار نيازمند است . طبيعت را از تكرار ساخته اند ؛ جامعه با تكرار نيرومند مي شود ، احساس با تكرار جان مي گيرد و نوروز داستان زيبايي است كه در آن ، طبيعت ، احساس و جامعه هر سه دست اندركارند .

نوروز كه قرنهاي دراز است بر همه جشنهاي جهان فخر مي فروشد ،از آن رو ” هست “ كه يك قرارداد مصنوعي اجتماعي و يا يك جشن تحميلي سياسي نيست ، جشن جهان است و روز شادماني زمين ، آسمان و آفتاب ، و جوش شكفتن ها و شور زادن ها و سرشار از هيجان هر“ آغاز“ .

جشن هاي ديگران ، غالباً انسانها را از كارگاهها ، مزرعه ها ، دشت و صحرا ، كوچه و بازار ، باغها و كشتزارها ، در ميان اطاقها و زير سقفها و پشت درهاي بسته جمع مي كند : كافه ها ، سالن ها ، خانه ها در فضايي گرم از نفت ، روشن از چراغ ، لرزان از دود ، زيبا از رنگ و آراسته از گلهاي كاغذي ، مقوايي ، مومي ، بوي كندر و عطر و اما نوروز دست مردم را مي گيرد و از زير سقفها ، درهاي بسته ، فضاهاي خفه ، لاي ديوارهاي بلند و نزديك شهرها و خانه ها ، به دامن آزاد و بيكرانه طبيعت مي كشاند : گرم از بهار ، روشن از آفتاب ، لرزان از هيجان آفرينش و آفريدن ، زيبا از هنرمندي  باد و باران ، آراسته با شكوفه ، جوانه ، سبزه و معطر از : “ بوي باران ، بوي سبزه ، بوي خاك شاخه هاي شسسته ، باران خورده ، پاك “

نوروز تجديد خاطره بزرگي است . خاطره خويشاوندي انسان است با طبيعت . هر سال ، اين فرزند فراموشكار كه سرگرم كارهاي مصنوعي و ساخته هاي پيچيده خود ، مادر خويش را از ياد مي برد ، با ياد آوري هاي وسوسه آميز نوروز ، به دامن وي باز مي گردد و با او ، اين بازگشت و تجديد ديدار را جشن مي گيرد . فرزند ، در دامن مادر ، خود را باز مي يابد و مادر ، در كنار فرزند ، چهره اش از شادي مي شكفد ، اشك شوق مي بارد ، فرياد هاي شادي ميكشد ، جوان مي شود ، حيات دوباره مي گيرد. با ديدار يوسفش بينا و بيدار مي شود .

تمدن مصنوعي ما هرچه پيچيده تر و سنگين تر مي گردد ، نياز به بازگشت و بازشناخت طبيعت را در انسان حياتي تر مي كند و بدينگونه است كه نوروز ، برخلاف سنتها كه پير مي شوند و فرسوده و گاه بيهوده ، رو به توانايي مي رود و در حال ، آينده اي درخشان تر و جوانتر دارد ، چه ، نوروز راه سومي است كه جنگ ديرينه اي را كه از روزگار گارلائوتزو و كنفسيوس تا زمان روسو و ولتر درگير است به آشتي مي كشاند .

نوروز تنها فرصتي براي آسايش ، تفريح و خوشگذراني نيست ؛ نياز ضروري جامعه ،خوراك حياتي يك ملت نيز هست . دنيايي كه بر تغيير و تحول ، گسيختن و زائل شدن ، در هم ريختن و از دست رفتن بنا شده است ، جائي كه در آن ، آنچه ثابت است و همواره لايتغير و هميشه پايدار ، تنها تغيير است و ناپايداري ، چه چيز مي تواند ملتي را ، جامعه اي را در برابر عرابه بيرحم زمان ـ كه بر همه چيز مي گذرد و له مي كند و مي رود ، هر پايه اي را مي شكند و شيرازه اي را مي گسلد ـ‌ از زوال مصون دارد؟

هيچ ملتي با يك نسل و دو نسل شكل نمي گيرد ؛ ملت ؛‌ مجموعه پيوسته نسل هاي متوالي بسيار است ، اما زمان ، اين تيغ بيرحم ، پيوند نسلها را قطع مي كند ، ميان ما و گذشتگانمان ـ‌ آنها كه روح جامعه ما و ملت ما را ساخته اند ـ دره هولناك تاريخ حفر شده است ؛ قرن هاي تهي مارا از آنان جدا ساخته اند ؛ تنها سنت ها هستند كه پنهان از چشم جلاد زمان ، ما را از اين دره هولناك گذر مي دهند و با گذشتگانمان و با گذشتگه مان آشنا مي سازند . در چهره مقدس اين سنتها است كه ما حضور آنان را در زمان خويش ، در كنار خويش ، كنار خويش و در“ خودِ خويش “ ، احساس مي كنيم ؛ حضور خود را در ميان آنان مي بينيم و جشن نوروز يكي از استوارترين و زيباترين سنتهاست .

در آن هنگام كه مراسم نوروز را بپا مي داريم ، گوئي خود را در همه نوروز هايي كه هر ساله در اين سرزمين بر پا مي كرده اند ، حاضر مي يابيم و در اين حال ، صحنه هاي تاريك و روشن و صفحات سياه و سفيد تاريخ ملت كهن ما در برابر ديدگانمان ورق مي خورد ، رژه مي رود . ايمان به اينكه نوروز را ملت ما هر ساله در اين سرزمين برپا مي داشته است ، اين انديشه هاي پر هيجان را در مغزمان بيدار مي كند كه : آري ، هر ساله ! حتي همان سالي كه اسكندر چهره اين خاك را به خون ملت ما رنگين كرده بود ، در كنار شعله هاي مهيبي كه از تخت جمشيد زبانه مي كشيد ، همانجا ، همان وقت ، مردم مصيبت زده ما نوروز را جدي تر و با ايمان بيشتري بر پا مي كردند ؛ آري ، هر ساله ! حتي همان سال كه سربازان قتيبه بر كنار جيحون سرخ رنگ ، خيمه بر افراشته بودند و ملهب خراسان را پياپي قتل عام مي كرد ، در آرامش غمگين شهرهاي مجروح و در كنار آتشكده هاي سرد و خاموش ، نوروز را گرم وپر شور جشن مي گرفتند .

تاريخ از مردي در سيستان خبر مي دهد كه در آن هنگام كه عرب سراسر اين سرزمين را در زير شمشير خليفه جاهلي آرام كرده بود ، از قتل عام شهرها و ويراني خانه ها و آوارگي سپاهيان مي گفت و مردم را مي گرياند و سپس ، چنگ خويش را برمي گرفت و مي گفت : “ ابا تيمار ، اندكي شادي بايد “!

نوروز در اين سالها و همه سالهاي همانندش ؛ شادي يي اينچنين بوده است ، عياشي و “ بيخودي “ نبوده است ، اعلام ماندن و ادامه داشتن و بودن اين ملت بوده و نشانه پيوند با گذشته اي كه زمان و حوادث ويران كننده زمان همواره در گسستن آن مي كوشيده است .

نوروز همه وقت عزيز بوده است ؛ در چشم مغان ، در چشم موبدان ، در چشم مسلمانان و در چشم شيعيان مسلمان  .همه نوروز را عزيز شمرده اند و با زبان خويش ، از آن سخن گفته اند . حتي فيلسوفان و دانشمندان كه گفته اند : “ نوروز روز نخستين آفرينش است كه اورمزد دست به خلقت جهان زد و شش روز در اين كار بود و ششمين روز ؛ خلقت جهان پايان گرفت و از اين رو است كه نخستين روز فروردين را هورمزد نام داده اند و ششمين روز را مقدس شمرده اند “ .

چه افسانه زيبايي ؛ زيباتر از واقعيت ! راستي مگر هر كسي احساس نمي كند نخستين روز بهار ، گوئي نخستين روز آفرينش است . اگر روزي خدا جهان را آغاز كرده است ، مسلماً آن روز ، اين نوروز بوده است . مسلماً بهار نخستين فصل و فروردين نخستين ماه و نوروز نخستين روز آفرينش است . هرگز خدا جهان را و طبيعت را با پائيز يا زمستان يا تابستان آغاز نكرده است . مسلماً اولين روز بهار ، سبزه هاروئيدن آغاز كرده اند و رودها رفتن و شكوفه ها سرزدن و جوانه ها شكفتن ، يعني نوروز .

بيشك روح در اين فصل زاده است و عشق در اين روز سر زده است و نخستين بار ، آفتاب در نخستين نوروز طلوع كرده است و زمان با وي آغاز شده است .

اسلام كه همه رنگ هاي قوميت را زدود و سنتها را دگرگون كرد ، نوروز را جلاي بيشتر داد ، شيرازه بست و آنرا ، با پشتوانه اي استوار ، از خطر زوال در دوران مسلماني ايرانيان ، مصون داشت . انتخاب علي به خلافت و نيز انتخاب علي به وصايت ، در غدير خم ، هر دو در اين هنگام بوده است و چه تصادف شگفتي ! آنهمه ايمان و خلوص و عشقي كه ايرانيان در اسلام به علي و حكومت علي داشتند پشتوانه نوروز شد . نوروز كه با جان مليت زنده بود ، روح مذهب نيز گرفت ؛ سنت ملي و نژادي ، با ايمان مذهبي و عشق نيرومند تازه اي كه در دلهاي مردم اين سرزمين برپا شده بود پيوند خورد و محكم گشت ، مقدس شد ، در دوران صفويه ، رسماً يك شعار شيعي گرديد ، مملو از اخلاص و ايمان و همراه با دعاها و اوراد ويژه خويش . آنچنان كه يكسال نوروز و عاشورا در يك روز افتاد و پادشاه صفوي ،‌ آن روز را عاشورا گرفت و روز بعد را نوروز !

نوروز ـ اين پيري كه غبار قرنهاي بسيار بر چهره اش نشسته است ـ‌ در طول تاريخ كهن خويش ، روزگاري در كنار مغان ، اوراد مهرپرستان را خطاب به خويش مي شنيده است ؛ پس از آن در كنار آتشكده هاي زردشتي ، سرود مقدس موبدان و زمزمه اوستا و سروش اهورامزدا را به گوشش مي خوانده اند ؛ از آن پس ، با آيات قرآن و زبان الله از او تجليل مي كرده اند و اكنون ، علاوه بر آن ، با نماز و دعاي تشيع و عشق به حقيقت علي و حكومت علي ، او را جان مي بخشند و در همه اين چهره هاي گوناگونش ، اين پير روزگار آلود ، كه در همه قرنها و با همه نسلها و همه اجداد ما ـ از اكنون تا روزگار افسانه اي جمشيد باستاني ـ زيسته است و با همه مان بوده است ، رسالت بزرگ خويش را ، همه وقت ، با قدرت و عشق و وفاداري و صميميت انجام داده است و آن ، زدودن رنگ پژمردگي و اندوه از سيماي اين ملت نوميد و مجروح است و درآميختن روح مردم اين سرزمين بلاخيز با روح شاد و جانبخش طبيعت و ، عظيم تر از همه ، پيوند دادن نسلهاي متوالي اين قوم ـ‌ كه بر سر چهاررا ه حوادث تاريخ نشسته و همواره تيغ جلادان و غارتگران و سازندگان كله منارها بند بندش را از هم مي گسسته است و نيز پيمان يگانگي بستن ميان همه دلهاي خويشاوندي كه ديوار عبوس و بيگانه دوران ها در ميانه شان حائل مي گشته و دره عميق فراموشي ميانشان جدايي مي افكنده است .

و ما ، در اين لحظه ، در اين نخستين لحظات آغاز آفرينش ، نخستين روز خلقت ، روز اورمزد ، آتش اهورايي نوروز را باز بر مي افروزيم و درعمق وجدان خويش ، بپايمردي خيال ، از صحراهاي سياه و مرگ زده قرون تهي مي گذريم و در همه نوروزهايي كه در زير آسمان پاك و آفتاب روشن سرزمين ما بر پا مي شده است ، با همه زنان و مرداني كه خون آنان در رگهايمان مي دمد و روح آنان در دلهايمان مي زند شركت مي كنيم و بدين گونه ، “ بودنِ خويش “‌ را، بعنوان يك ملت ، در تندباد ريشه برانداز زمانها و آشوب گسيختن ها و دگرگون شدن ها خلود مي بخشيم و ، در هجوم اين قرن دشمنكامي كه ما را با خود بيگانه ساخته و، “ خالي از خويش “ ، ‌برده رام و طعمه زدوده از “‌ شخصيت “ اين غرب غارتگر كرده است ، در اين ميعادگاهي كه همه نسلهاي تاريخ و اساطير ملت ما حضور دارند ، با آنان پيمان وفا مي بنديم و “ امانت عشق “ را ازآنان به وديعه مي گيريم كه “ هرگز نمي ميرم “‌ و “ دوام راستين “‌ خويش را بنام ملتي كه در اين صحراي عظيم بشري ، ريشه در عمق فرهنگي سرشار از غني و قداست و جلال دارد و بر پايه “ اصالت “ خويش ، در رهگذر تاريخ ايستاده است ، “‌ بر صحيفه عالم ثبت “ كنيم .

*نوشته دکتر علی شريعتی

+ نوشته شده در  9 Feb 2008ساعت 5:19 بعد از ظهر  توسط علی معصومی  | 

بافت قالی و قالیچه طی سالهای متمادی در میان عشایر استان کهگیلویه و بویراحمد ایران تکامل یافته است. بویژه بافت قالیچه در میان ایل نشینان و روستاییان بیشتر تولید می‌‌شود و به دلیل سهولت حمل و نقل طرفداران بیشتری دارد. قالی و قالیچه جزو وسایل ضروری زندگی ایل نشینان و جزء اصلی جهیزیه دختران می‌‌باشد.

قالی :

اجزای تشکیل دهنده قالی عبارت‌اند از: پود، تار، پُرز یا خواب قالی. در این استان جنس تارها از پنبه یا مخلوط پشم و مو است و جنس پودها از پشم یا پنبه می‌‌باشد. اما جنس پرز از پشم است و گاهی از کامواهای رنگی (اکریلیک) نیز استفاده می‌‌شود. دستگاههای بافندگی قالی و قالیچه در غالب نقاط این استان ساده بوده و توسط خود بافندگان ساخته می‌‌شود و مثل سایر عشایر و ایالات ایران از نوع دار افقی است. برای بافت یک قالی ممکن است یک یا دو زن به اتفاق هم کار کنند. زنان بافنده استان کهگیلویه و بویر احمد با تلفیق ذوق و سلیقه خود و با بکار بردن نقوش و طرحهای عشایری قالیهایی می‌‌بافند که بسیار زیباست. این نقوش برگرفته از پیشینیان و نسل‌های قبلی است که به بافندگان امروزی انتقال یافته است و با نقوشی از طبیعت پیرامون خود و اشیاء خود و اشیاء مورد علاقه تولید کنندگان ترکیب و مزین شده است. تعدادی از این نقوش به دلیل مجاورت عشایر کهگیلویه و بویراحمد با عشایر قشقایی و بختیاری وارد بافته‌های این عشایر شده است. یکی از نقوش تزیینی و قدیمی قالی‌های استان کهگیلویه و بویر احمد نقش حوض نام دارد. این نقشه مختص زمینه و متن قالی است. نقش حوض با استفاده خطوط شکسته فضاهای هندسی متن قالی بوجود می‌‌آید و بیشتر اوقات با نقوش گل خرده (نقوشی کوچک مانند گل پنج پر، چنگ و …) اطراف حوض‌ها و فضاهای خالی پر می‌‌شود. حوض انواع مختلفی دارد:

نقش حوض ساده: که بیشتر در قالبهای قدیمی (تقریباً ۱۳۰ سال پیش) دیده می‌‌شود. این نقش از یک مربع ساده تشکیل شده و در پیرامون آن هیچ نوع گل خرده‌ای وجود ندارد و در وسط آن نقش چنگ را می‌‌توان دید.

نقش حوض چند ضلعی: در این نوع نقش شکستگی خطوط بیشتر شده و اطراف و درون آن با خرده نقش پر شده است. در نمونه‌ای که تقریباً متعلق به ۹۰ سال پیش است، نقش حوض شش ضلعی که در پیرامون و درون با خرده نقش مزین شده است دیده می‌‌شود.

نقش حوض با نشان ساسانی: این نقش در قالی‌هایی که تقریباً قدیمی هستند وجود دارد.

چند حوض در وسط: نمونه‌هایی از قالی‌های متعلق به ۶۰ سال پیش به این طرف دیده شده است که نقش حوض‌های بزرگی در متن قالی و حوض‌های کوچکی پشت سر هم قرار گرفته اند.

حوض در حوض: در این نقش تنوع شکستگی‌ها بیشتر شده و شکلی را پدید می‌‌آورند که به نقش حوض در حوض معروف است. این نمونه‌ها در ۴۰ سال اخیر بیشتر دیده می‌‌شوند.

از دیگر نقوش رایج در استان کهگیلویه و بویر احمد نقش خشت می‌‌باشد. در این نوع نقش متن قالی به مربع‌های ۲۰ × ۲۰ سانتی متر تقسیم و درون هر مربع یک طرح مستقل از دیگری بافته می‌‌شود. پیرامون مربع‌ها با یک حاشیه ساده محاط شده است و درون خشت‌ها از شکل‌های ساده شده طبیعی و اشیاء مورد علاقه بافندگان منقوش می‌‌گردد. سرو یکی از شکل‌های ساده شده طبیعی است که در میان خشت‌ها بافته می‌‌شود. صنوبر و سرو که در جنگل‌های سرسبز این خطه به صورت تکه درخت دیده می‌‌شوند برای هنرمند قالیباف یاد آور سرسبزی جنگل و نمادی از شادابی و خرمی است. اصولاً سرو در هنر ایرانی به عنوان درخت مقدس و مظهر بهار و سرسبزی و مردانگی است. استفاده از سرو در تمدن آشوری و ایلامی و پس از آن در هخامنشی دیده شده است. سروهای قالی‌های عشایر کهگیلویه و بویر احمد به شکل یک سرو ایستاده با شاخه‌های افقی است. این نوع سرو در حجاری‌های تخت جمشید نیز دیده می‌‌شود. نقوش حیوانات در قالی‌های کهگیلویه و بویر احمد نیز رایج است. حیواناتی از قبیل: آهو، شیر، خرس، کبک، و ... که سمبل زیبایی، شجاعت و ... محسوب می‌‌شوند. از نقوش حیوانات نقش شیر اهمیت ویژه‌ای دارد. در بعضی از قالی‌ها یک یا دو شیر بزرگ در وسط قالی و شیرهای کوچکی در اطراف شیر بزرگ قرار می‌‌گیرند که نشاندهنده شجاعت و عظمت شیر بزرگ در برابر دیگر شیرها است. شیرهای بافته شده قالی‌های این خطه دارای یال و کوپال هستند. نقش سماور که در کنار نقش گیاهی بافته می‌‌شود و در سرتاسر متن قالی با تغییراتی در رنگ بافته می‌‌شود از نقوش دیگر قالی‌های عشایر استان کهگیلویه و بویر  احمد است. از نقوش بکار رفته در قالی‌های عشایراز دو نقش نعلبکی و کله اسبی می‌‌توان نام برد که بیشتر در بافته‌های عشایر همجوار با عشایر قشقایی دیده می‌‌شود. این نقش به موازات حاشیه قالی، بصورت دو ستون با سرستون اسبی شکل در دو طرف قالی قرار می‌‌گیرد و یا د آور سرستون‌های تخت جمشید است.


حاشیه قالی‌های بویر احمد بسیار ساده است و شامل نقوش: سرو و زنگوله، پنجه خرسی، صنوبری، گلسرخی، کژدمی و پنجره‌ای می‌‌باشد. حاشیه‌های قالی‌های قدیمی دارای تنوع بیشتری است و از نقوش هندسی در آنها استفاده شده است .

گبه :

گبه عشایر کهگیلویه و بویر احمد، نوعی فرش با پرزهای بلند و چند پوده است که ابعاد آن حدود ۲۲۰ × ۱۵۰ سانتی متر می‌‌باشد. جنس پرزگبه‌های قدیمی از پشم خود رنگ و جنس تار آن مخلوط پشم و مو و پود آن از پشم بود. گبه‌های رنگی که اخیراً در این استان بافته می‌‌شوند تار آنها گاهی از پنبه تهیه می‌‌شود. عشایر کهگیلویه و بویر احمد از گبه جهت فرش کردن چادرهایشان استفاده می‌‌کنند. در گذشته این محصول کمتر جهت فروش به بازار عرضه می‌‌شد و چون محصولی خود مصرفی بود و در بافت آن قید و بندهای رایج بازار را نداشتند، نقوش و رنگهای دلخواه و متناسب سلیقه خود را در بافت گبه بکار مبردند. امروزه بعضی گبه بافان این استان مواد اولیه مصرفی را از سفارش دهندگان تحویل گرفته و در ازای بافت دستمزد دریافت می‌‌کنند. در طرح گبه از نقوش هندسی، بویژه نقوش حوضی شکل که به نقش حوض معروف است بسیار استفاده می‌‌شود. نقش حوض در گبه معمولاً از یک تا سه لوزی بزرگ در وسط و متن گبه تشکیل می‌‌شود. این نقش معمولاً در گبه‌های خود رنگ بکار می‌رود. نقش دیگری که در بیشتر گبه‌ها بکار می‌‌رود نقش چنگ است، که هم در گبه‌های خود رنگ و هم در گبه‌های رنگی دیده می‌‌شود. این نقش به صورت یک رو در گبه‌های خودرنگ و هم در گبه به کار می‌‌رود. چنگ یک رو نشاندهنده چنگی است که بازوهای آن به سمت خارج می‌‌باشد ولی بازوها و زواید چنگ دورو هم به سمت داخل و هم به سمت خارج بافته می‌‌شود. گاهی چنگ در تمام سطح گبه، پشت سرهم و چسبیده به یکدیگر تکرار می‌‌شود و گاهی نیز به صورت گلهای جدا از هم در گبه به کار می‌‌رود.

نقوش گبه :

نقش شیر: از دیگر نقوش گبه است که هم در گبه‌های رنگی و هم در گبه‌های خودرنگ کاربرد دارد. نقش شیرها گاهی به صورت تک و کوچک در بین گلهای متنوع کوچک و گل خرده‌ها بافته می‌‌شود. گاهی اوقات شیرها پشت سرهم به صورت کوچک تکرار می‌‌گردد. پاره‌ای اوقات نیز شیرها بزرگ هستند و بصورت یک شیر تنها یا دو شیر نشسته روبروی هم یا ایستاده که شمشیری در دست دارند. به نشانه قدرت و جنگجویی دیده می‌‌شوند فضای اطراف شیرها نیز با گلهای کوچک پر می‌‌شود. نقش قاب قرآنی: این نقش که همان نقش بوته است، بدلیل تزئینات بوته‌ها در اطراف قرآن‌ها به نام قاب قرآنی معروف است و در گبه‌های رنگی یا خود رنگ بکار می‌‌رود. گاهی اوقات تمام سطح گبه را می‌‌پوشاند. این نقش از روزگاران قدیم بر روی انواع دستبافت‌ها مانند: قلمکار، قالی و ترمه بکار رفته و رایج‌ترین نوع آن به «بته جقه ای» مشهور شده است.

نقش گل و بلبل: در این نقش که از رایج‌ترین نقوش گبه‌های عشایر کهگیلویه و بویر احمد است، دو بلبل روبروی یکدیگر بر روی یک شاخه گل که گل‌های آن همان نیم گل‌های هشت پر است نشسته اند. نقش گل خرده: از نقوشی است که در گبه‌های خود رنگ استان کهگیلویه و بویر احمد رایج است. گل خرده‌ها از نقوش متنوعی مانند چنگ و ستاره تشکیل می‌‌شوند و متن گبه با این نقوش کوچک و با نظمی خاص پر می‌‌شود. از دیگر نقوش این استان که در گبه‌های رنگی و خود رنگ عشایر بکار می‌‌رود نقش ستاره است که در کنار یکدیگر بافته شده و حد فاصل آنها شکلی شبیه لوزی ایجاد می‌‌شود. نقش کاجی: نقش کاج که مانند سرو مظهر سرسبزی و جوانی و زندگی است در گبه‌های عشایر استان کهگیلویه و بویر احمد به صورت درخت‌های کاج جدا از یکدیگر تمام متن گبه را می‌‌پوشاند. نقش کاجی در بعضی از گبه‌های خودرنگ مناطق تولید گبه (از جمله سربیشه) دیده می‌‌شود. نقش گل کلمی: این نقش شبیه کلم باز شده است. این نگاره شباهت زیادی به گل شاه عباسی بدون ساقه و برگ دارد. نقش سماوری: این نقش در تمام متن گبه تکرار می‌‌شود. در کنار ورودی سماورها نقش سروی که سر آن کمی خم شده است دیده می‌‌شود. نقش سماوری روی گبه‌ها با نقش سماوری قالی‌ها متفاوت است. حاشیه گبه‌های کهگیلویه و بویر احمد مانند حاشیه قالی ساده ولی هندسی تر است. از معروف‌ترین و زیباترین حاشیه‌ها می‌‌توان از حاشیه شیری، حاشیه خشت، حاشیه گل، حاشیه چنگ و حاشیه کژدمی نام برد.

گلیم بافی :

گلیم بافی در این استان بیشتر توسط زنان و دختران عشایر و روستایی و در بیشتر مناطق استان بافته می‌‌شود. سابقه گلیم بافی در این استان بسیار طولانی و شباهت زیادی به گلیم بافی در استان فارس دارد. از مراکز مهم گلیم بافی می‌‌توان موردراز علیا، موردراز سفلی، گنجه کان، یوسف آباد، سپیدار و تنگ سرخ در نزدیک یاسوج و منطقه سادات محمودی در ۱۰۵ کیلومتری یاسوج را نام برد. منطقه مهم دیگر تولید گلیم منطقه "بهمنی" سردسیر از توابع دهدشت واقع در ۲۵۰ کیلومتری یاسوج را نام برد. منطقه مهم دیگر تولید گلیم منطقه دوگنبدان نیز در نقاطی مانند: سربیشه، بید زرد، دره پلنگی و ... بافت گلیم رواج دارد. در بی بی حکیمه در ۸۵ کیلومتری دو گنبدان که منطقه‌ای عشایری است، بافت گلیم از رونق ویژه‌ای برخوردار است. نقوش بکار رفته در گلیم‌های عشایری استان کهگیلویه و بویر احمد بسیار متنوع است که از میان آنها می‌‌توان به نقش شانه یا شونه اشاره کرد. این نقش در اکثر نقاط استان در بافت گلیم بکار می‌‌رود ولی در هر منطقه با منطقه دیگر متفاوت است. نقش لوزی: نقشایه دیگری است که در گلیم‌های عشایر استان دیده می‌‌شود. تنوع رنگ آمیزی و تنوع نقش لوزی در مناطق تولید گلیم، بویژه در مناطق سادات محمودی بسیار چشم گیر است. نقش آغاجری: یکی دیگر از نقوش رایج در گلیم این استان است که همیشه در ترکیب بندی افقی به کار می‌‌رود احتمال دارد بدلیل مجاورت عشایر این استان با عشایر قشقایی این نقش از گلیم‌های آنها اقتباس شده باشد. نقش چهارپر: از نقوش بسیار جالب گلیم‌های این منطقه است که معمولاً بصورت تک گل‌های مجزا از یکدیگر در ترکیب بندی‌های افقی و لوزی دیده می‌‌شود. نقش خراسانی: این نقش که معمولاً در ترکیب بندی افقی گلیم‌های عشایری به کار می‌‌رود به دو شکل متفاوت مشاهده شده است. نقش چنگ: نقش زیبایی است که زینت بخش بسیاری از گلیم‌های منطقه است و اغلب درترکیب بندی لوزی مشاهده می‌‌شود. دیگر نقوش بکار رفته در گلیم‌های این خطه عبارت‌اند از: نقش پرنده، نقش دانه بیگی، نقش گل تهرانی، نقش فی البداهه. حاشیه گلیم‌های استان کهگیلویه و بویر احمد بسیار ساده است و تنوع کمتری در آن دیده می‌‌شود. معروف‌ترین حاشیه‌ها عبارت‌اند از: حاشیه خراسانی، حاشیه هفت و هشت، حاشیه کتابی و حاشیه بندروی.

سیاه چادر :

سیاه‌چادر نوعی مسکن متحرک و سنتی است که مختص عشایر کوچ رو می‌‌باشد. عشایر کهگیلویه و بویر احمد به این مسکن "بهون" می‌‌گویند. سیاه چادر از موی بز و به‌وسیله زنان بافته می‌‌شود و به دو نوع تابستانی و زمستانی تقسیم می‌‌گردد. عشایر به علت زندگی متحرک ناگزیر از زندگی در سیاه چادر هستند. چرا که دارای ویژگیهایی است که با شیوه زندگی آنها کاملاً هماهنگ و متناسب است: _ وزن و اندازه مناسبی جهت حمل و نقل توسط چهار پایان و راههای صعب العبور دارد. _ جمع آوری و بر پا ساختن آن به سهولت انجام می‌‌گیرد. _ در مقابل تغییرات آب و هوایی (باد، باران و آفتاب) مقاوم است. _ تهیه و تولید آن توسط افراد خانوار امکان‌پذیر است. سنت بافت چادر از موی بز سابقه‌ای دیرینه دارد این سنت تا به امروز بی هیچ تغییری ادامه یافته است. بافت سیاه چادر توسط عشایر استان کهگیلویه و بویر احمد در بیشتر نقاط این استان رایج است. این محصول صرفاً به منظور رفع نیازمندیهای محلی انجام می‌‌گیرد. سیاه چادرهای عشایر استان کهگیلویه و بویر احمد به دو صورت "بهون" (چادر زمستانی) و "گرمه" (چادر تابستانی) است

جاجیم :

از بافته‌هایی است که در بیشتر نقاط روستایی و عشایری استان کهگیلویه و بویر احمد رواج دارد. این محصول سبک و ارزان و وسیله مناسبی برای عشایر کوچنده جهت زیر انداز، رو انداز، رختخواب پیچ و ... بشمار می‌آید. در قدیم از این بافته برای پوشش روی کرسی‌ها استفاده می‌‌کردند. نقوش جاجیم‌های کهگیلویه و بویر احمد متنوع و زیبا هستند و از آن میان می‌‌توان به نقش ماریو، نقش خشت، نقش آغاجری، نقش لوزی و نقش ماشورکش اشاره کرد. در سالهای اخیر تولید جام جیم بسیار کاهش یافته است. عشایر منطقه جاجیم مورد نیاز خود را از شهرهای شیراز، بهبهان و ... خریداری می‌‌کنند. البته دربعضی از سیاه چادرها و منازل نمونه‌های قدیمی آن هنوز وجود دارد و در بعضی مناطق کم و بیش تولید جاجیم انجام می‌‌شود. از جمله در منطقه «کاکون» که جاجیم‌های زیبایی دارد. بافت جاجیم با دستگاه چهار وردی است که از دو تیر چوبی به طول حدود ۱۱۰ سانتیمتر (که به موازات یکدیگر و به فاصله حدود ۷ متر به‌وسیله چهار میخ چوبی بر روی زمینی محکم شده اند) انجام می‌‌شود.این وسیله، امکان تولید دو قطعه جاجیم با عرض حدود ۷۵ و طول نزدیک به ۳ متر را میسر می‌‌سازد انجام می‌‌شود. قطعات بافته شده از طرف طول به یکدیگر دوخته شده و جاجیمی به طول ۵ متر و عرض ۲ متر بدست می‌‌آید

منبع دانشنامه رشد

+ نوشته شده در  8 Feb 2008ساعت 12:57 بعد از ظهر  توسط علی معصومی  | 

کهگیلویه و بویراحمد یکی از استان‌های کشور ایران است. مرکز آن شهر یاسوج است و با مساحتی حدود ۱۶هزار و ۲۴۹ کیلومتر مربع، سرزمینی نسبتاً مرتفع و کوهستانی است.

جمعیت کهگیلویه و بویراحمد بر پایه آمار سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی در آغاز سده ۲۱ میلادی حدود ۷۰۰هزار نفر بوده که ۵۲درصد آنها در روستاها و مابقی در شهرها سکونت دارند

شهرستانهای کهکلویه و بویر احمد

این استان شامل پنج شهرستان است:

·                     بویراحمد

·                     بهمئی

·                     دنا

·                     کهگیلویه

·                     گچساران

تاریخچه

بیشتر ساکنان کنونی استان کهگیلویه و بویراحمد از تبار ایل جاکی هستند که مستوفی در تاریخ گزیده از آنها نام می‌برد. ایل جاکی از تبار آریایی بوده و با خود گویشی فارسی‌تبار از شاخه لری را به این منطقه آورده است.

کهگیلویه در زمان حمله عرب جزء قلمرو پارس بوده و یکی از مناطقی بوده که زمیگان نامیده می‌شدند. ریاست مردم کهگیلویه در اواخر سده دوم و آغاز سده سوم هجری به عهده فردی به نام روزبه بوده. پس از او فرزندش مهرگان و پس از مهرگان برادرش سلمه فرمانروای مردم کهگیلویه شدند. در آنزمان شخصی به نام گیلویه از جایی به نام خمایگاه پائین نزد سلمه آمد و در دستگاه او پایگاه و جایگاهی پیدا کرد و پس از مرگ سلمه توانست زمام امور را بدست بگیرد و آن چنان بزرگی و ارج یافت که منطه را به نام او کوه گیلویه (کُهگیلویه) خواندند. خاندان گیلویه دست کم تا سال 346 هجری بر نواحی کهگیلویه فرمانروایی کردند.

در قدیم چهار ایل بویراحمد، نویی، دشمن‌زیاری و چرام را اصطلاحاً «چهاربنیچه» می‌نامیدند. این منطقه در سده شش هجری بخشی از قلمرو اتابکان لر بزرگ بشمار می‌آمد. فرمانروایان گوناگون این خاندان، ازجمله ابوطاهر (فرمانروایی میان 500 تا 600 هجری)، هزاراسب، تیکله، کلجه، پشنگ، هوشنگ، افراسیاب و کامیار بر این مناطق حکم راندند. واپسین اتابک، غیاث‌الدین بن کاووس بن پشنگ بود که سلطان ابراهیم تیموری فرزند شاهرخ از پادشاهان تیموری، احتمالاً در سال 827 او را برکنار کرد.

فرماندهان ایل بویراحمد در طول تاریخ با لقب کی معروف بوده‌اند برای نمونه کی ماهین، کی‌هادی و کی‌عبدوالخلیل

مناطق گردشگری :

کهگیلویه و بویراحمد دارای ۲۱۷گردشگاه زیارتی و تفرجگاهی است که گردشگران تابستانی می‌توانند از آنها دیدن کنند.

·                     رودخانه‌های مارون، چرام، نازمکان، بشار، زهره و مهریان بهمراه هزاران چشمه سار دیگر و در کنار آنها سد کوثر، شاه قاسم و شاه مختار یاسوج.

·                     ۴۰قله بالای چهار هزار متر دنا

·                     آبشارهای کمردوغ دیشموک، تنگه مهریان و گنجه‌ای یاسوج و تنگ سولک بهمئی.

·                     باغ چشمه بلقیس چرام، امامزاده‌های کهگیلویه و دشت بلاد شاپور دهدشت، دژ سلیمان و چندین دژ دیگر.

·                     آثار تل چگاه، آب گرمون، آب شوران، شهر لارندن، آب انبارها، کاروانسراها، قلعه‌ها، گورستان سه طبقه و تنگ سولک در رشته‌کوههای بهمئی.

·                     تنگ تکاب، محل برخورد آریو برزن با اسکندر مقدونی و قلعه‌های قدیمی متعدد شامل قلعه دختر، قلعه مانگشت، قلعه رئیسی و دژ سلیمان که مجموع آنها به «دلی مهرگان» معروف است.

·                     بقعه امامزاده " بی‌بی‌حکیمه" خواهر امام رضا در شهرستان گچساران

·                     غارها و اشکفت‌های کوهستان‌ها.

۱۸رودخانه کوچک و بزرگ، ۴۰چشمه جوشان آب آشامیدنی و معدنی، ۱۷حلقه قنات، پنج آبشار، سه دریاچه، ۶۰دره و تنگه، بوستانها و دشتهای سرسبز، امامزاده‌ها، گنبدها، قلعه‌ها، کاروانسراها، مساجد، آب انبارها آتشکده‌ها، پلها و برج‌های تاریخی از دیگر نقاط گردشگری منطقه است.


ایل بویراحمد از سالهای 1230 بر بخش عمده ای از مناطق جنوبی و غربی فلات ایران حکمرانی داشته و شاهان قاجار و پهلوی همواره از این قدرت روزافزون هراسان بودند و سعی در تضعف این قدرت افسانه ای داشتند, پس با توطئه های فراوان و روابط نزدیکی که بویژه حکومت پهلوی با بختاری ها داشتند, اقدام به حمله و محدود سازی نفوذ بویراحمدی ها کردند. خیانت بختاری ها در این برهه از تاریخ آشکار است. منبع: www.bbc.com

باشت و بابویی :

 

www.bashtebavi.com منطقه باشت و بابویی قسمت وسیعی را در جنوب استان کهگیلویه و بویراحمد به خود اختصاص داده و در حدود ۱۹ درصد وسعت استان را شامل می‌شود. مرکز ایل باشت و بابویی، شهر باشت است که پیشینه آن به دوره هخامنشیان می‌‌رسد. مردم باشت از تبار آریایی‌ها هستند و سکنه بابویی به نقل تاریخ نگاران و آگاهان به دانش تبارشناسی, چه شفاهی و چه غیر شفاهی از تیره باوی خوزستان می‌‌باشند که به این ناحیه مهاجرت کرده اند.

 

متن میانی عنوان :

 

اضافه مي نمايد كه اين مهاجرت به سبب جنگ اعراب و بختياري در اواخر دوره ساساني به اين منطقه صورت گرفته است و مردم ساكن در اين حوزه از دو تيره عرب و بختياري هستند و تنها ساكنين واقعي اين منطقه كه قبل از دوره هخامنشيان در اين منطقه ساكن بوده اند و داراي تاريخچه بسيار غني تاريخي هستند ايل بزرگ ظفريابان و مرزبانان ميباشند كه به ايل بزگ [[[[گشين]]]] معروف ميباشند اين طايفه بزگ با توجه به موقعيت سوق الجيشي و سكونت جغرافيايي خوبي كه در حوزه كوه مورد داشتند مورد غلبه اين دو ايل(عرب و بختياري ) قرار نگرفته و به ظفريابان كوه مورد شهرت يافتند كه طايفه بزرگ ظفري از باقيماندگان آن نسل ميباشند. طايفه گشين بنا به روايت مورخان و كاتبان آن زمان در دوران قبل از ساسانيان به كشونيان معروف بودند كه ازنظر مذهبي پيروان واقعي زرتشت و مبلغان و مروجان آيين زرتشت تا ظهور اسلام مي باشند و از نظر گفتمان زباني داراي گويش لري باستان بوده و در دوران ساسانيان شخصيت برجسته اين ايل بنا به اظهارات شفاهي ملايان و كاتب الحروفهاي آن زمان به نام سياهوش پدر سياوش ظفرياب جد يازدهم شايد هم دوازدهم طايفه ظفري كنوني ميباشد. گویش لری به طور عموم و لهجه باشتی که در این منطقه صحبت می‌شود از گروه زبان‌های ایرانی جنوب غربی است و از لحاظ ساخت دستوری و واژگانی با فارسی نو پیوند نزدیک دارد. ساخت دستوری در گویش باشتی نشان دهنده آن است که دقیقا از فارسی میانی ساسانی که خود دنباله فارسی باستان می‌‌باشد، منشعب شده است.

 

سوق  :

 

سوق یکی از شهرهای استان کهگیلویه و بویراحمد ایران است.

شهر سوق در بخش مرکزی شهرستان کهگیلویه قرار گرفته و بر طبق برآوردهای پیش از 1383خ دارای 5.673 نفر جمعیت و در سال 1383 دارای 7900 نفر جمعیت بوده‌است.

شهر سوق در قدیم در مسیر کاروانروی بهبهان به دهدشت و یاسوج قرار داشته.

ویژگیهای فرهنگی و مردم شناختی :

 

مردم سوق به زبان لری سخن میگویند، لرهای استان کهگیلویه و بویر احمد موسیقی زیبا و ادبیات شفاهی غنی دارند. مردم سوق شیعه و لرزبانند و مردم آن از سادات رضاتوفیق تشکیل شده‌اند.

 

+ نوشته شده در  8 Feb 2008ساعت 12:44 بعد از ظهر  توسط علی معصومی  | 

کهگیلویه و بویراحمد یکی از استان‌های کشور ایران است. مرکز آن شهر یاسوج است و با مساحتی حدود ‪ ۱۶‬هزار و ‪۲۴۹‬ کیلومتر مربع، سرزمینی نسبتاً مرتفع و کوهستانی است.

جمعیت کهگیلویه و بویراحمد بر پایه آمار سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی در آغاز سده ۲۱ میلادی حدود ‪ ۷۰۰‬هزار نفر بوده که ‪ ۵۲‬درصد آنها در روستاها و مابقی در شهرها سکونت دارند.

شهرها و شهرستان‌ها
استان کهگیلویه و بویراحمد

مرکز یاسوج
شهرستان‌ها بویراحمد | بهمئی | دنا | کهگیلویه | گچساران
شهرها باشت | چرام | دهدشت | دوگنبدان | دیشموک | سوق | سی‌سخت | قلعه رئیسی | گراب سفلی | لنده | لیکک | مارگون | یاسوج

نقاط دیدنی آبشار یاسوج | پیست اسکی کاکان | تل خسروی | تنگ ملغان | تنگه مهریان | چشمه بلقیس چرام | درآب چشمه چنار | کوه دنا | غار شاه | منطقه گردشگری مارین | موزه یاسوج

تاریخچه
بیشتر ساکنان کنونی استان کهگیلویه و بویراحمد از تبار ایل جاکی هستند که مستوفی در تاریخ گزیده از آنها نام می‌برد. ایل جاکی از تبار آریایی بوده و با خود گویشی فارسی‌تبار از شاخه لری را به این منطقه آورده است.

کهگیلویه در زمان حمله عرب جزء قلمرو پارس بوده و یکی از مناطقی بوده که زمیگان نامیده می‌شدند. ریاست مردم کهگیلویه در اواخر سده دوم و آغاز سده سوم هجری به عهده فردی به نام روزبه بوده. پس از او فرزندش مهرگان و پس از مهرگان برادرش سلمه فرمانروای مردم کهگیلویه شدند. در آنزمان شخصی به نام گیلویه از جایی به نام خمایگاه پائین نزد سلمه آمد و در دستگاه او پایگاه و جایگاهی پیدا کرد و پس از مرگ سلمه توانست زمام امور را بدست بگیرد و آن چنان بزرگی و ارج یافت که منطه را به نام او کوه گیلویه (کُهگیلویه) خواندند. خاندان گیلویه دست کم تا سال 346 هجری بر نواحی کهگیلویه فرمانروایی کردند.

در قدیم چهار ایل بویراحمد، نویی، دشمن‌زیاری و چرام را اصطلاحاً «چهاربنیچه» می‌نامیدند. این منطقه در سده شش هجری بخشی از قلمرو اتابکان لر بزرگ بشمار می‌آمد. فرمانروایان گوناگون این خاندان، ازجمله ابوطاهر (فرمانروایی میان 500 تا 600 هجری)، هزاراسب، تیکله، کلجه، پشنگ، هوشنگ، افراسیاب و کامیار بر این مناطق حکم راندند. واپسین اتابک، غیاث‌الدین بن کاووس بن پشنگ بود که سلطان ابراهیم تیموری فرزند شاهرخ از پادشاهان تیموری، احتمالاً در سال 827 او را برکنار کرد.

فرماندهان ایل بویراحمد در طول تاریخ با لقب کی معروف بوده‌اند برای نمونه کی ماهین، کی‌هادی و کی‌عبدوالخلیل.


مناطق دیدنی
کهگیلویه و بویراحمد دارای ‪ ۲۱۷‬گردشگاه زیارتی و تفرجگاهی است که گردشگران تابستانی می‌توانند از آنها دیدن کنند.

رودخانه‌های مارون، چرام، نازمکان، بشار، زهره و مهریان بهمراه هزاران چشمه سار دیگر و در کنار آنها سد کوثر، شاه قاسم و شاه مختار یاسوج.
‪ ۴۰‬قله بالای چهار هزار متر دنا
آبشارهای کمردوغ دیشموک، تنگه مهریان و گنجه‌ای یاسوج و تنگ سولک بهمئی.
باغ چشمه بلقیس چرام، امامزاده‌های کهگیلویه و دشت بلاد شاپور دهدشت، دژ سلیمان و چندین دژ دیگر.
آثار تل چگاه، آب گرمون، آب شوران، شهر لارندن، آب انبارها، کاروانسراها، قلعه‌ها، گورستان سه طبقه و تنگ سولک در رشته‌کوههای بهمئی.
تنگ تکاب، محل برخورد آریو برزن با اسکندر مقدونی و قلعه‌های قدیمی متعدد شامل قلعه دختر، قلعه مانگشت، قلعه رئیسی و دژ سلیمان که مجموع آنها به «دلی مهرگان» معروف است.
بقعه امامزاده " بی‌بی‌حکیمه" خواهر امام رضا در شهرستان گچساران
غارها و اشکفت‌های کوهستان‌ها.
‪ ۱۸‬رودخانه کوچک و بزرگ، ‪ ۴۰‬چشمه جوشان آب آشامیدنی و معدنی، ‪ ۱۷‬حلقه قنات، پنج آبشار، سه دریاچه، ‪ ۶۰‬دره و تنگه، بوستانها و دشتهای سرسبز، امامزاده‌ها، گنبدها، قلعه‌ها، کاروانسراها، مساجد، آب انبارها آتشکده‌ها، پلها و برج‌های تاریخی از دیگر نقاط گردشگری منطقه است.


ایل بویراحمد از سالهای 1230 بر بخش عمده ای از مناطق جنوبی و غربی فلات ایران حکمرانی داشته و شاهان قاجار و پهلوی همواره کوشش در محدود کردن این قدرت داشتند.

+ نوشته شده در  8 Feb 2008ساعت 12:27 بعد از ظهر  توسط علی معصومی  | 

از استان های مرکزی به سمت جنوب ایران هست.

دقیقاً ما بین استان اصفهان و فارس قرار داره

صاحب اصلی رشته کوه های زاگرس این استانه و کوه دنا هم در این استان قرار داره.

استان بسیار پر آبی هست و بر خلاف انتظار بیشترین سطح جنگل کشور رو زیر پوشش داره !! یعنی حتّی از شمال هم بیشتر جنگل داره.

مقام اوّل در تولید شیر در کشور رو داره

محلّ اصلی زندگی قوم قشقایی و مسیر اصلی کوچ اونها به شمار می ره

بیشترین ضخایر نفت رو در ایران داره

در حملۀ اسکندر تنها جایی هست که فتح نشد

از اون موقع تا 30 سال پیش حکومت خود مختار داشته و زیر سلطۀ هیچ شاهی نبوده و به همین خاطر هنوز در میان کلماتشون ته مایه هایی از فارسی باستان مونده، طوری که زبان شناسان، کلمات هخامنشی رو هم میان کلماتشون پیدا کردن

الآن طوری زیر سلطه قرار گرفته که سالی 3 برابر جمعیتشون رای می دن

به نظر من بهترین طبیعت ممکن رو داره و بدترین صاحبان
+ نوشته شده در  8 Feb 2008ساعت 12:21 بعد از ظهر  توسط علی معصومی  | 

شهرستان گچساران در جنوب غربی استان کهگیلویه و بویراحمد واقع شده است و حدود ۴۶۸۳ کيلومتر مربع وسعت دارد. اين شهرستان از شمال به شهرستان کهگيلويه، از جنوب به شهرستان گناوه(استان بوشهر) از شرق و شمال شرقی به شهرستان ممسنی(استان فارس) و از غرب به شهرستان بهبهان (استان خوزستان) محدود می باشد.

گچساران يا دوگنبدان در گذشته بخشی از شهرستان کهگيلويه بوده که بعدا به شهرستان تبديل شده است.

راه اصلی استان خوزستان (اهواز) به استان فارس (شيراز) از اين شهرستان می گذرد و قشلاق عشاير بويراحمد و قشقايی نيز در آن قرار دارد.

شهر دوگنبدان مرکز شهرستان می باشد. ناحيه گچساران در منتهی اليه مناطق نفت خيز ايران قرار گرفته است. منطقه نفتی گچساران از نواحی قديمی و مشهور صنعت نفت ايران به شمار می آيد.

گچساران در منطقه گرمسير قشلاقی واقع شده است و دارای دو نوع آب و هوای معتدل و خشک در نيمه شرقی و گرمسيری خشک در نيمه غربی می باشد,از ابتدای ماه آذر تا انتهای فروردین ماه میزان بارندگی بشکل باران در این شهر زیاد و گاها در یک شبانه روز به 100میلیمتر میرسد.بیشترین دما در فصل تابستان برابر 47درجه سانتی گراد و کمترین دما تا 3- درجه سانتی گراد در ماههای آذر و دی گزارش میگردد.

رودخانه زهره مهم‌ترين رودخانه شهرستان است و در حدود ۲۰ کيلومتری جنوب دوگنبدان جاری است. رودخانه باشت از کوه خامی و دره تنگ شير سرچشمه می گيرد. رودخانه خربل يکی ديگر از رودخانه‌های شهرستان است که در جنوب شرقی دوگنبدان جاری است و پس از طی مسافتی به رودخانه زهره می پيوندد. بر روی رودخانه نازمکان این شهرستان هم سدی به نام کوثر زده شده است.

شهرستان گچساران به دليل وجود معادن غنی نفت، يکی از مهم‌ترين مراکز استخراج و بهره برداری نفت کشور به شمار می‌رود.

شهر دوگنبدان مرکز شهرستان در ارتفاع ۷۲۰ متری از سطح دريا با مساحتی بالغ بر ۱۸ کيلومتر مربع و در ۱۵۷ کيلومتری شهر ياسوج (مرکز استان) قرار گرفته است.

از چگونگی نامگذاری و پيشينه تاريخی اين شهر اطلاعات دقيقی در اختيار نیست ولی طبق نظريه باستان شناسان و پژوهشگران در قسمت‌های شرقی و غربی آثار باقيمانده از دو گنبد قديمی وجود دارد. به علت وجود همين دو گنبد در اين ناحيه نام دوگنبدان برای اين شهر انتخاب گرديده است. اين شهرستان قبلا در مسير شهر هاي ديگر قرار داشت به عبارت ديگر يك كاروانسرا بوده است. اين شهرستان در زمان انقلاب شهيدان بسياري را تقديم اين مرز وبوم كرد كه در هيچ جاي اين استان اين حركت صورت نگرفته بود

+ نوشته شده در  7 Feb 2008ساعت 3:56 بعد از ظهر  توسط علی معصومی  | 

باند تعاوني شهرداري گچساران متشكل از م _ ص _ الف و ... كه قبلا هم در خريد و فروش بعضي زمين هاي كمپ ديويد ميدان سرباز گچساران نقش داشته اند اين بار يك زمين متعلق به فضاي سبز شهرداري واقع در خيابان منابع طبيعي انتهاي پارك دوستي را كه به نام مالك آقاي كارگر بوده است را از نقشه فضاي سبز شهرداري برداشته و به امضاي شهردار جناب مهندس عباسي رسانده و با قطعه بندي 8 تا 9 قطعه با قيمت بالا به فروش رسانده اند اين پرونده در شوراي زمين خواري شهرستان مورد رسيدگي قرار گرفته است ومتاسفانه هنوز رايي در اين باره صادر نگرديده است . هر كدام از اعضاي اين باند صاحب املاك بزرگ در شهرك گلستان و كمپ ديويد و غيره مي باشند.

مدیروبلاگ:بعیدنیست ازمسولین بی کفایت گچساران

+ نوشته شده در  7 Feb 2008ساعت 3:53 بعد از ظهر  توسط علی معصومی  | 

با نزديك شدن به عزاداري سالار شهيدان نوارهاي مذهبي در اين شهر نواخته مي شود و نوع نوارها هم عوض شده است و مغازه هاي لباس فروشي لباس سياه را به فروش مي رسانند و بيرق ها بر مساجد و تكايا برافراشته مي شود امسال با وجود هواي سرد بعضي از هيات ها براي حل مشكل خود و گرم نگه داشتن عزاداري خود ناچار به استفاده از سقف هاي آهني شده اند كه هيات باوي در وسط شهر و در خيابان بلاديان با هزينه بالا به تزيين جايگاه خود پرداخته است.

 

+ نوشته شده در  7 Feb 2008ساعت 3:50 بعد از ظهر  توسط علی معصومی  | 

در حوزه انتخابيه شهرستان گچساران ۱۹ نفر براي شركت در انتخابات دور هشتم ‏مجلس شوراي اسلامي ثبت نام كردند.‏
به گزارش سايت استان كهگيلويه و بويراحمد، ليست كانديداهاي ثبت نام شده به ‏شرح زير مي باشد و بديهي است پس از بررسي صلاحيت ها و اعلام اسامي قطعي ‏كانديداها براي حضور در انتخابات مجلس هشتم در گچساران ، اسامي آنها از طريق ‏همين سايت به اطلاع عموم خواهد رسيد.‏
‏۱ - علی ایوبی ‏
‏۲ - ایاز آقایی ‏
‏۳ - عباس باهوش ‏
‏۴ - علی حقگو
‏۵ - عبدالرحیم رحیمی
‏ ۶ - خلیفه رشیدی
‏۷ - کریم رضایی زاده
‏۸ - عبدالرسول رضایی
‏۹ - آیت الله مقیمی فر
‏۱۰ - عبدالرحمن ملاوی
‏۱۱ - غلامرضا نوری نژاد
‏ ۱۲ - سید مجید حسینی کارمند مرکز تحقیقات جهاد کشاورزی استان
‏۱۳ - سید قدرت حسینی فرماندار سابق نورآباد ممسنی از طیف اصولگرایان ‏
‏۱۴ - غلامرضا تاجگردون معاون سابق سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور از طیف ‏اصلاح طلبان
‏۱۵ - هادی زارع پور عضو حزب اعتماد ملی در شهرستان گچساران ‏
‏۱۶ - احمد خورشیدی دبیر جمعیت خدمتگزاران کشور و از نزدیکان رییس جمهور از ‏طیف اصولگرایان
‏۱۷ - علی رحم رحیم پور مدیرعامل شرکت مهندسین مشاور افراز پیمایش
‏۱۸ - علی مراد جعفری نماینده فعلی مردم گچساران در مجلس شورای اسلامی و ‏دبیر جبهه پیروان خط امام و رهبری استان از طیف اصولگرایان ‏
‏۱۹ - بهرام تاجگردون نماینده مردم کهگیلویه و گچساران در دور اول و دوم مجلس ‏شورای اسلامی و از طیف اصلاح طلبان ‏
این گزارش حاکی است ، جعفر زاهدي ، عبدالكريم قاضي فر، سيد محمد لطيف ‏حسيني ، فاضل رضايي ، اسماعيل پناهپوري ، سهراب سعادت ، غلامرضا شكوهي و ‏محموداحمدي‌زاده اعضای هيات اجرايي هشتمين دوره انتخابات مجلس شورای ‏اسلامی در شهرستان گچساران هستند. ‏
بر پایه این گزارش ، رييس ثبت احوال شهرستان گچساران و نماينده شوراي اسلامي ‏اين شهرستان دو عضو ديگر هيات اجرايي انتخابات حوزه انتخابيه گچساران هستند ، ‏ضمن آنکه فرماندار گچساران، رييس هيات اجرايي حوزه انتخابيه گچساران را بر عهده ‏دارد.
+ نوشته شده در  7 Feb 2008ساعت 3:47 بعد از ظهر  توسط علی معصومی  | 

تفرجگاه ‌زيباي روستاي مارين در شمال گچساران در استان كهگيلويه و بويراحمد با داشتن آب و هواي مساعد و مناظر ديدني مكان مناسبي براي گردشگران ومسافران در تابستان و فصل گرماست.

روستاي مارين در ‪ ۳۶‬كيلومتري شهر گچساران در استان كهگيلويه ‌و بويراحمد با معماري و بافت تاريخي آن به ماسوله شمال در گيلان شباهت زيادي دارد.

شرايط آب و هوايي و بافت زيباي اين روستا باعث شده تا مردم و گردشگران از آن بعنوان ماسوله دوم در جنوب ياد كنند.

مناظرزيباي اين منطقه در ايام سال بويژه در فصل گرما پذيراي تعداد زيادي از گردشگران از اقصي نقاط كشور بويژه شهرهاي جنوبي است.

در پايان هفته و تعطيلات صدها ايرانگرد از شهرهاي نورآباد فارس، دهدشت، شيراز، بهبهان، گناوه، ديلم و گچساران با حضور دراين منطقه از طبيعت زيبا و بديع آن لذت مي‌برند.

در حالي كه گرماي هوا در گچساران در فصل تابستان به بالاي ‪ ۴۰‬درجه رسيده طبيعت زيبا و وجود چشمه‌هاي آب خنك در اطراف اين روستا به همراه باغهاي متنوع اين منطقه را به مكان تفريحي مناسبي براي مردم بويژه جوانان و نوجوانان تبديل كرده است.

جوشش چشمه‌هاي آب گوار از دل زمين، وجود باغستانهاي انبوه ‌و زيبا از مواهب طبيعي پرجاذبه و گردشگاهي بكر در كنار روستاي مارين بوجود آورده است.

درختان چنار با حدود ‪ ۱۰۰‬متر ارتفاع و قطرحدود پنج متر در كناردرختان انگور ، انجير ، انار ، هلو ، زردآلو و خانه‌هاي زيباي پله كاني و قديمي در شيبهاي تند مناظر زيبايي را فراروي گردشگران و ايرانگردان خلق كرده است.

وجود بقعه متبركه امامزاده بي‌بي‌حميده خاتون (س) خواهر گرامي امام علي‌بن موسي الرضا(ع) در كنار اين روستا بر جذابيت اين منطقه افزوده و ميهمانان در بدو ورود به روستاي مارين به زيارت آستان مقدس اين بقعه‌متبركه مي‌روند.

احداث سد كوثر و آبگيري آن در كنار اين روستا ضمن تلطيف هوا بر جذابيت اين منطقه افزوده و باعث افزايش سيل گردشگر به اين منطقه در تابستان شده است.

محمد رسولي يك شهروند ساكن گناوه گفت: وجود چنين تفرجگاهي در جنوب كشور در فصل گرما يكي از الطاف بزرگ خداوند است.

وي افزود: شرايط آب وهوايي اين منطقه همانندآب وهواي شمال كشور است بااين تفاوت كه دراين روستا ازهواي شرجي خبري نيست.

رضا دهقان جوان ساكن بهبهان نيز گفت: هر مسافر گرمازده‌اي با شنا در چشمه‌هاي آب خنك اين روستا گرماي بالاي ‪ ۴۰‬درجه تابستان را به فراموشي مي‌سپارد.

وي افزود: اين منطقه زمينه مساعدي براي گردشگري دارد كه متاسفانه تاكنون اقدام موثري صورت گرفته نشده است.

يك گردشگر نورآبادي گفت: سرمايه‌گذاري و ساماندهي مناسب در خصوص گردشگري در اين منطقه صورت نگرفته است.

وي نبود مهمانپذير و محل اقامتي را ازمهمترين مشكلات روستاي مارين مي‌داند.

رييس اداره ميراث فرهنگي و گردشگري گچساران گفت:طرح ساماندهي اين منطقه در دست اقدام است و مطالعات آن توسط كارشناسان به پايان رسيده است.

هجير عزيزي افزود: اين طرح به فرمانداري ارائه شده است كه در صورت تصويب و تامين اعتبار عمليات اجرايي آن آغاز خواهد شد.

وي تصريح كرد براي ساماندهي اين منطقه به بيش از ‪ ۱۰‬ميليارد ريال اعتبار نياز است.

رييس اداره ميراث فرهنگي وگردشگري گچساران گفت: ايجاد تور گردشگري در اين منطقه نيازمند استقبال بخش خصوصي است كه تاكنون سرمايه‌گذاري دراين زمينه صورت نگرفته است.

+ نوشته شده در  7 Feb 2008ساعت 3:25 بعد از ظهر  توسط علی معصومی  | 

در آستانه اربعين حسيني هستيم. اربعيني كه در اعماق فرهنگ ما جاي دارد. فرهنگ ديني، شعائر مذهبي، هويت انقلاب اسلامي و نهضت امام خميني (ره). در بازخواني پرونده نضج گيري و پيروزي انقلاب اسلامي ايران مي خوانيم:

قيام مردم قم در اعتراض به اهانت به مرجع عاليقدر شيعه امام خميني در 19 ديماه 56 ... اربعين شهداي قم در تبريز 29 بهمن 56... اربعين شهداي تبريز در كرمان ... اربعين شهداي كرمان در يزد ... اربعين شهداي ... در ... تا بالاخره اربعين آخري در سال 57 پيروزي و استقرار كامل نظام اسلامي را به ملت ايران هديه كرد.

به راستي راز اين اربعين چيست؟

اين زيارت اربعين چه نكته اي دارد كه در روايات از علامات (اسم رمز) مؤمن و شيعه دانسته شده است؟

اين چه راز سر به مهري است كه هنوز حكمت آن - آنگونه كه بايد - براي دوستان اهل بيت عليهم السلام روشن نشده است؟

و چرا آسمان 40 روز بر حسين عليه السلام خون گريست چنانكه امام صادق عليه السلام فرمودند: بكت السماء علي الحسين اربعين يوماً بالدّم؟

چرا كسي كه 40 صبح دعاي عهد صاحب الزمان را بخواند خداوند متعال او را از انصار المهدي و اصحاب الحجه عجل الله تعالي فرجه الشريف قرار مي دهد؟

و چرا من اخلص لله اربعين صباحاً فجّرالله ينابيع الحكمه من قلبه علي لسانه؟ هر كس 40 روز براي خدا اخلاص بورزد، خداوند متعال چشمه هاي حكمت را در قلبش به زبانش مي جوشاند و جاري مي كند.

و چرا انبياء عليهم السلام در 40 سالگي به رسالت و سفارت مأموريت مي يافتند؟:

... السلام علي الحسين المظلوم الشهيد

... السلام علي اسير الكربات و قتيل العبرات

سلام بر كشته اشكها! كه جانش را در راه خدا فدا كرد كه:

ليستنقذ عبادك من الجهاله و حيرة الضلاله...

كه مردم را از ضلالت و گمراهي نجات دهد.

+ نوشته شده در  7 Feb 2008ساعت 3:21 بعد از ظهر  توسط علی معصومی  |